حيدر يغما زحمتكشي است با سواد اندك و مصيبت بسيار، دانش ادبي وي نا چيز است، اما خرد دردمندانه اي دارد
ناصح به آستانه دانش كشد مرا
من خاكبوس هيچ آستان نيم
باشد گواه، آبله دست من كه من
دانش نهاده در گرو آب و نان نيم
من يكي كارگر بيل بدستم، بر من
نام شاعر مگذاريد و حرامم مكنيد
بگو كه نامه ي يغماي خشتمال است اين
به روز خواندن اين شعر، اگر كسي پرسيد
نگار زشتيِ يغما ز ياد خواهد بُرد
به روز وصل، ز بس شيوه ي سخن زيباست
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 13:8 توسط محسن محمديان
|
اين وبلاگ توسط محسن محمديان کارشناس گياه پزشكي وعضو انجمن علمی دا نشگاه علمی و کاربردی کاشمر نوشته شده است .