ناصح به آستانه دانش كشد مرا

من خاكبوس هيچ آستان نيم

باشد گواه، آبله دست من كه من

دانش نهاده در گرو آب و نان نيم

 

من يكي كارگر بيل بدستم، بر من

نام شاعر مگذاريد و حرامم مكنيد

بگو كه نامه ي يغماي خشتمال است اين

به روز خواندن اين شعر، اگر كسي پرسيد

نگار زشتيِ يغما ز ياد خواهد بُرد

به روز وصل، ز بس شيوه ي سخن زيباست